میدانم صدای باد را میشناسی و بوی موج را احساس میکنی
اما کافی نیست تو می توانی شب مخملی را احساس کنی
تو می توانی ابر ها را صدا کنید
خدمت کاران را آژاد کنی و جان به آن ها دهی آره می توانی
اگه نمی نوانی خدایی کنی حداقل رفتارات مثل خدا باشه
(البته اگه می تونی خودتو یک لحظه جای خدا بذار ببین با چقدر آدم سر و کار دارد )
با ادب منظم من خودم شلخته هستم ولی از پاکی خوشم میاد
ببین چرا نمی خوای از این زندگی تکراری خودت و نجات بدی این نقاب
مسخره را بردار حرف های خودتو فریاد بزن من گوش می دم
و از این بترس که وقتی امروز با غرور روی این زمین راه میری
چند وقت دیگه همین زمین با ممهربونی میگه
بیا در آغوشم عزیزم
|
+| نوشته شده توسط
دانیال در یکشنبه یازدهم شهریور 1386
|